|
نوشته شده توسط حنیف علیدوستی | نظرات دیگران [ نظر]
دوشنبه 6 آبان 87 , ساعت 11:57 عصر
نوشته شده توسط حنیف علیدوستی | نظرات دیگران [ نظر]
دوشنبه 6 آبان 87 , ساعت 11:55 عصر
نوشته شده توسط حنیف علیدوستی | نظرات دیگران [ نظر]
دوشنبه 6 آبان 87 , ساعت 11:38 عصر
در روایتی عائشه میگوید : چون زمان وفات رسول خدا صلی الله علیه [وآله] وسلم رسید فرمود : دوست مرا صدا کنید ! یکبار ابابکر را برای حضرت صدا کردند ، وقتی حضرت او را دید سر خود را برگردانید و دوباره فرمود : دوست مرا صدا کنید ، این بار عمر را صدا کردند و چون رسول خدا عمر را دید روی خود را برگرداند و دوباره فرمود : دوست مرا صدا کنید ، این بار علی علیه السلام را صدا زدند این بار چون رسول خدا علی علیه السلام را دید او را به زیر همان جامهای که در آن آرمیده بود فرا خواند و همچنان او را در آغوش داشت با آن که جان تسلیم کرد . مسند احمد (241 هـ ) ج 6 ، ص 30 ، ذخائر العقبى احمد بن عبدالله طبری ( 694 هـ ) ص 72 ، و کفایة الطالب کنجی ، ص 133 . عن جابر بن عبد الله الانصاری ان کعب الاحبار قام زمن عمر فقال ونحن جلوس عند عمر أمیر المؤمنین : ماکان آخر ما تکلم به رسول الله ( صى ) ؟ فقال عمر : سل علیا ، قال : أین هو ؟ قال : هو هنا ، فسأله فقال علی : اسندته إلى صدری فوضع رأسه على منکبی فقال : الصلاة الصلاة ! فقال کعب : کذلک آخر عهد الانبیاء وبه امروا وعلیه یبعثون ، قال : فمن غسله یا أمیر المؤمنین ؟ قال : سل علیا ، قال : فسأله فقال : کنت أنا أغسله وکان عباس جالسا ، وکان اسامة وشقران یختلفان إلی بالماء. از جابر بن عبدالله انصاری روایت شده است که در زمان حکومت عمر کعب الاحبار از جای خود برخواست و در حالی که ما نشسته بودیم از عمر سئوال کرد : آخرین کلمهای که از دهان رسول خدا صلی الله علیه [ وآله ] وسلم خارج شد چه بود ؟ عمر گفت : از [حضرت ] علی [علیه السلام] سئوال کنید ! کعب گفت : علی کجاست ؟ عمر گفت : این جاست . کعب سئوالش را دوباره از آن حضرت مطرح نمود . و حضرت در پاسخ فرمود : رسول خدا را در آغوش گرفته و به شانه خود چسباندم و او سر بر شانه من گذارد و فرمود : نماز ، نماز ! کعب گفت : انبیاء در لحظات آخر اینچنین بودند وبه همین شکل امر شدهاند و به همین شکل هم برانگیخته میشوند ... علی علیه السلام فرمود : و من آن حضرت را غسل دادم و... الطبقات الکبری ، محمد بن سعد ( 230 هـ ) ، ج2 ، ص 262 و فتح الباری ، ابن حجر ( 852 هـ ) ج 8 ، ص 106 و کنز العمال ، متقی هندی ( 975 هـ ) ، ج 2 ، ص 253 . وبسنده عن الامام علی قال : قال رسول الله ( ص ) فی مرضه : ادعوا لی أخی ، قال : فدعی له علی فقال : ادن منی ، فدنوت منه فاستند الی ، فلم یزل مستندا إلی وانه لیکلمنی حتى إن بعض ریق النبی ( ص ) لیصیبنی ثم نزل برسول الله ( ص ) وثقل فی حجری ، فصحت : یا عباس أدرکنی فإنی هالک ! فجاء العباس فکان جهد هما جمیعا ان أضجعاه. باسند خود از امام علی [علیه السلام] نقل میکند : رسول خدا صلی الله علیه [وآله] وسلم در بیماری ( روزهای آخر) فرمود : برادرم را صدا کنید ! پس علی علیه السلام را برای آن حضرت صدا کردند آن حضرت به علی علیه السلام فرمود : نزدیک شو ! من به آن حضرت نزدیک شدم و او به من تکیه زد و همچنان در آن حالت بود وبا من سخن میگفت ؛ به شکلی که گاهی آب دهان مبارک حضرت به من اصابت میکرد و در آن وقت بود که حضرت سنگین شد ودر آغوش من افتاد... الطبقات الکبری ، محمد بن سعد ( 230 هـ ) ، ج2 ، 263 و کنز العمال ، متقی هندی ( 975 هـ ) ، ج 7 ، ص 253 . عائشه به هنگام دفن رسول خدا کجا بود ؟ عن عمرة عن عائشة أنّها قالت: واللّه ما علمنا بدفن رسول اللّه صلى اللّه علیه وسلم حتى سمعنا صوت المساحی فی جوف لیلة الأربعاء. عمره از عائشه روایت میکند که اوگفت : والله ! ما از دفن رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم با خبر نشدیم مگر زمانی که صدای بیلها را در سحرگاه شب چهار شنبه شنیدیم . مسند احمد (241 هـ ) ج 6 ، ص 62 و سنن کبری ، بیهقی (458 هـ ) ج 3 ، ص 409 و مغنی ابن قدامه ( 620 هـ ) ج2 ، ص 417 و عمدة القاری ، عینی ( 855 هـ ) ج 8 ، ص 121 و تنویر الحوالک ، سیوطی ( 911 هـ ) ص240 و نیل الاوطار ، شوکانی ( 1255 هـ ) ج 4 ، ص 137 و ... کما أنّ أبا بکر وعمر لم یشهدا دفن النبی(ص). و نیز ابوبکر و عمر هم در دفن رسول خدا صلی الله علیه [وآله] وسلم حضور نداشتند . المصنّف ، ابن ابی شیبه ( 235 هـ ) ج 7 ، ص 432 و کنز العمال ، متقی هندی ( 975 هـ ) ، ج 3 ، ص 140 . 2. نظر گروهی از محقّقین شیعه : نظر برخی از محققان شیعه این است که حضرت رسول صلی الله علیه وآله وسلم در حجره عائشه دفن نگردیده است ؛ چون : اولاً : هر گاه گفته می شود : بیت النبی ، حجرة النبی ، دار النبی ، مقصود خانه و حجره اختصاصی حضرت میباشد و الا آن را به اسم یکی از همسران مثلا َ خانه عائشه یا خانه ام سلمه وغیره می نامیده اند. أَنَّ النَّبِیَّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ کَانَ یُصَلِّی ذَاتَ لَیْلَةٍ فِی حُجْرَتِهِ فَجَاءَ أُنَاسٌ فَصَلَّوْا بِصَلَاتِهِ فَخَفَّفَ فَدَخَلَ الْبَیْتَ شبی رسول اکرم در حجره خود نماز میخواند که گروهی آمدند وپشت سر حضرت اقتدا نمودند از اینرو حضرت نماز خود را سریعتر خواند و داخل خانه خود گردید . مسند أحمد ،ج 3، ص 103 ، ح 11567 عن ربیعة بن کعب الأسلمی : کنت أبیت عند حجرة النبی فکنت أسمعه إذا قام من اللیل یقول : سبحان الله رب العالمین . شبی را در حجره رسول اکرم سپری کردم ... سنن النسائی ، ج 3 ص 209 ثانیاً : نزدیک ترین خانه ها به خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم خانه حضرت علی علیه السلام بوده که درب آن در کنار خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم قرار داشته است. جاء رجل إلى ابن عمر فسأله عن عثمان ... ثُمَّ سَأَلَهُ عَنْ عَلِىٍّ ، فَذَکَرَ مَحَاسِنَ عَمَلِهِ قَالَ هُوَ ذَاکَ ، بَیْتُهُ أَوْسَطُ بُیُوتِ النَّبِىِّ - صلى الله علیه وسلم - . ثُمَّ قَالَ لَعَلَّ ذَاکَ یَسُوؤُکَ . قَالَ أَجَلْ . قَالَ فَأَرْغَمَ اللَّهُ بِأَنْفِکَ ، انْطَلِقْ فَاجْهَدْ عَلَىَّ جَهْدَکَ . شخصی نزد ابن عمر آمد و راجع به عثمان سئوال کرد ، سپس در باره علی از او سئوال نمود و او از محاسن و نیکی اعمال علی سخن گفت و افزود : خانه علی نزدیک ترین خانه ها به خانه پیامبر است . واز او سئوال کرد : شاید این مطلب چندان خوشایند تو نباشد ؟ گفت : آری . گفت : ولی علی رغم میل باطنی تو این چنین است . صحیح بخاری ، ج4 ، ص 208 ، ح3704 روایة العلاء بن عیزار قال : سالت ابن عمر عن علی . فقال : انظر الی منزله من نبی الله لیس فی المسجد غیر بیته . علاء بن عیزار می گوید :از فرزند عمر در باره علی سئوال کردم گفت :به منزل علی نسبت به منزل رسول خدا بنگر که هیچ منزلی به نزدیکی منزل او به رسول خدا نیست . فتح الباری ج 7 ، ص 59 ثمّ قال الا احدّثک عن علی ؟ هذا بیت رسول الله فی المسجد و هذا بیت علی ّ. این خانه رسول خدا و این هم خانه علی . مستدرک حاکم نیشابوری ، ج3 ، ص 51 پس استفاده می شود که خانه حضرت علی علیه السلام و حضرت فاطمه سلام الله علیها نزدیک ترین خانه به خانه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم بوده و البته برای حضرت فاطمه سلام الله علیها در خانه رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم نیز حجره ای جدا گانه وجود داشته که همچنان تا امروز به اسم آن حضرت در مسجد النبی باقی مانده است . ثالثاً : با استناد به مصادر اهل سنّت وفات رسول خدا در حجره اختصاصی و در منزل خود آن حضرت بوده است : در حدیث عمر راجع به مکانی که پیامبر در آن قبض روح گردید آمده است : فبینما نحن فی منزل رسول الله إذا رجل ینادی من وراء الجدار أن أخرج إلیّ یا ابن الخطاب . . . فإن الأنصار اجتمعوا فی سقیفة بنی ساعدة ، فأدرکوهم قبل أن یحدثوا أمرا ... . در حالی که ما در خانه رسول خدا بودیم شخصی از پشت دیوار خانه حضرت صدا زد : ای عمر بن خطاب ! خارج شو ... که انصار در سقیفه بنی ساعده گرد هم آمده اند ، به آنها بپیوند قبل از آن که اتفاقی بیافتد ... فتح الباری ، ج 7 ، ص 23 ، تاریخ دمشق ، ج 30 ، ص 282 ، وفی روایة ابن حبان ، ج2 ، ص 155 رابعاً : اعتراف عائشه بر مطلبی که دلالت می نماید وفات رسول خدا در حجره او نبوده است : « لقد نزلت آیة الرجم ورضاعة الکبیر عشرا ولقد کانت فی صحیفة تحت سریری ، فلما مات رسول الله وتشاغلنا بموته دخل داجن فأکلها ! » آیه رجم وایجاد رضاع به ده بار شیر دادن نازل شد و من آن را در صحفه کاغذی زیر تخت خود نگه داری می کردم اما در روزی که مشغول امورات مربوط به وفات رسول خدا بود یم گوسفندی داخل حجره شد و آن را خورد . سنن ابن ماجة ، ج1 ، ص 625 ،أوسط الطبرانی ، ج 8 ،ص 12 ، مسند أبی یعلى، ج 8 ،ص 64 ، المحلى ، ج11 ،ص 236 ، وقال : هذا حدیث صحیح . وفی لسان العرب ، ج 7 ، ص 33 ، ونهایة ابن الأثیر ، ج 2 ، ص 87 . که از متن فوق استفاده می شود که اگر بیماری حضرت و وفات رسول خدا در حجره عائشه اتفاق افتاده بود دیگر امکان نداشت در همان روزی که حجره او مملوّ از جمعیت است گوسفندی داخل حجره شده و آن صفحه کاغذ را بخورد . خامساً: متون مختلفی بر این مطلب شهادت میدهد که حجره رسول خدا دو در داشته که وقتی مسلمانان می خواستند بر پیکر مطهر رسول خدا نماز گذارند گروه گروه از یک در داخل و از در دیگر خارج می شدند در حالی که همان گونه که در دلیل بعد معلوم می گردد خانه عائشه فقط یک در داشته آن هم در جهتی غیر از جهتی که خانه مستقل حضرت قرار داشته است قَالُوا کَیْفَ نُصَلِّی عَلَیْهِ قَالَ ادْخُلُوا أَرْسَالًا أَرْسَالًا قَالَ فَکَانُوا یَدْخُلُونَ مِنْ هَذَا الْبَابِ فَیُصَلُّونَ عَلَیْهِ ثُمَّ یَخْرُجُونَ مِنْ الْبَابِ الْآخَر . و چون رسول خدا قبض روح گردید گروهی گفتند : چگونه بر آن حضرت نماز گذاریم ؟ در جواب گفتند : گروه گروه از این در وارد شده و نماز گذارده و از درب دیگر خارج شوند. مسند أحمد ، ج 5 ، ص 81 ، ح 19838 و تاریخ دمشق ، ج 4 ، ص 296 ، أسد الغابة ، ج 5 ، ص 254 . هیثمی بعد از نقل روایت میگوید : ورجاله رجال الصحیح . مجمع الزوائد ، ج 9 ، ص 37 . سادساً : حجره عائشه به خلاف خانه رسول خدا یک در داشته آن هم در جهت مواجه با شام یعنی درب آن در مقابل جهت شام بوده است ( یعنی در ضلع جنوبی مسجد و طرف قبله که درب آن به سوی مسجد باز می شده است) فسألته عن بیت عائشة فقال : کان بابه من وجهة الشام فقلت : مصراعا کان أو مصراعین ؟ قال : کان بابا واحدا . قلت : من أی شئ کان ؟ قال : من عرعر أو ساج . از او در باره خانه عائشه سئوال کردم گفت : یک در بیشتر ندارد و آن هم مواجه با شام است ... الأدب المفرد للبخاری ، ص 168 و إمتاع الأسماع ، ج 10 ص 92 و سبل الهدى ، ج 3 ،ص 349 و سمط النجوم العوالی ، ص 218 . از کلام فوق به چند مطلب دیگر نیز می توان پی برد : الف : آن بخش از حدیث که می گوید : « در باره مکان حجره عائشه سئوال نمودم » دلالت بر این مطلب دارد که سائل یقین داشته که حجره عائشه همین مکانی که امروزه به عنوان مدفن پیامبر می شناسند نمیباشد فلذا از مکان حجره عائشه سئوال می کند . ب : از روایت مشخص می شود که جهت شامی مسجد همان جهت شمالی مسجد میباشد. سابعاً : مطلبی را که بخاری و احمد و طبقات از انس بن مالک خادم رسول خدا نقل کرده اند و در آن ولیمه و میهمانی منزل رسول خدا به مناسبت ازدواج حضرت با زینب بنت جحش را توصیف می کند که از آن استفاده می شود فاصله مکان پذیرائی در حجره اختصاصی رسول خدا از میهمانان و خانه عائشه فاصله نسبتاّ قابل توجهی بوده و خانه عائشه خارج از مسجد قرار داشته است که بعد از صرف غذا حضرت به طرف خانه عائشه می روند اما بعد متوجه می شوند که هنوز بعضی از میهمانان سنگین شده و در حجره رسول خدا آرمیده اند لذا رسول خدا مجدداّ از در حجره عائشه به در حجره اختصاصی خود باز می گردند و آن گاه است که آیه حجاب نازل می شود که ای اهل ایمان ... هنگامی که برای میهمانی به منزل رسول خدا دعوت شدید اجابت کرده و پس از تناول طعام خارج شده و به منزل خود بروید .( احزاب/ 52) فَمَشَى رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - وَمَشَیْتُ مَعَهُ حَتَّى جَاءَ عَتَبَةَ حُجْرَةِ عَائِشَةَ ، ثُمَّ ظَنَّ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - أَنَّهُمْ خَرَجُوا فَرَجَعَ وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، حَتَّى دَخَلَ عَلَى زَیْنَبَ فَإِذَا هُمْ جُلُوسٌ لَمْ یَتَفَرَّقُوا ، فَرَجَعَ رَسُولُ اللَّهِ - صلى الله علیه وسلم - وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، حَتَّى بَلَغَ عَتَبَةَ حُجْرَةِ عَائِشَةَ ، فَظَنَّ أَنْ قَدْ خَرَجُوا ، فَرَجَعَ وَرَجَعْتُ مَعَهُ ، فَإِذَا هُمْ قَدْ خَرَجُوا ، فَأُنْزِلَ آیَةُ الْحِجَابِ ، فَضَرَبَ بَیْنِى وَبَیْنَهُ سِتْرًا پس رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم رفت و من هم با او رفتم تا این که به آستانه حجره عائشه رسیدیم... صحیح بخاری ، ج 6 ، ص 26 ، ح 6238 و مسند أحمد ، ج 3 ، ص 168 و الطبقات الکبری ، ج 8 ، ص 104 ثامنا َ: عائشه بعد از وفات رسول خدا حجره خود را به معاویه فروخت لذا حجره محل دفن رسول خدا نمی تواند همان حجره عائشه که به فروش رسیده است باشد . واشترى ( معاویة ) من عائشة منزلها ، یقولون بمائة وثمانین ألف درهم ویقال بمائتی ألف درهم وشرط لها سکناها حیاتها معاویه منزل عائشه را به صد و هشتاد هزار درهم و بعضی گفته اند به دویست هزار درهم خریداری نمود مشروط به این که عائشه تا آخر عمر در آنجا سکونت داشته باشد الطبقات الکبری ، ج 8 ، ص 165 نتیجه گیری نظر : نتیجه این که منزل رسول خدا که در متون فوق آمده همان حجره ای است که در خانه اختصاصی حضرت بوده و حضرت در آن وفات نموده است و معنای آن این است که بعدها حکومت همان گونه که روی مسجد النبی تسلط پیدا نمود و روی آن دست گذاشت تا بنی هاشم نتوانند در پناه آن به ترویج اهداف خود دست یازند . بلکه در این بین دختر رئیس حکومت ( عائشه ) ادعای تسلط و مالکیت حجره پیامبر را نمود و حکومت نیز آن را پذیرفته و دختر رسول خدا و حضرت علی را از خلع ید نمود و این در حالی است که حجره عائشه در منزل اختصاصی خود ودر جهت دیگر مسجد یعنی جهت قبله مسجد بوده است . و دلیل سکوت امیرالمومنین علی ابن ابی طالب علیهما السلام و اهل بیت علیهم السلام از تحریک مردم علیه حکومت در خصوص این موضوع دقیقا همان موضعی است که در باره اصل خلافت و حکومت داشتند یعنی امر به صبر از جانب رسول خدا تا زمانی که فرزند قائمشان حجه بن الحسن علیه السلام ظهور فرماید و از آنچه که بر اجداد طاهرینشان رفته کشف اسرار نماید . مناظره فضّال با ابو حنیفه : شاید بتوان یکی از ظریف ترین و در عین حال جامع ترین کلمات را در خصوص موضوع مورد بحث گفتگو و مناظره زیر که بین فضّال از شاگردان مکتب امام صادق علیه السلام و ابو حنیفه صورت گرفته دانست که در آن به بهترین شکل بر غصبی بودن مکان دفن عمر و ابوبکر اشاره شده است : وروی : أنه مر فضال بن الحسن بن فضال الکوفی بأبی حنیفة وهو فی جمع کثیر ، یملی علیهم شیئا من فقهه وحدیثه . فقال - لصاحب کان معه - : والله لا أبرح حتى أخجل أبا حنیفة . فقال صاحبه الذی کان معه : إن أبا حنیفة ممن قد علت حاله ، وظهرت حجته . قال : صه ! هل رأیت حجة ضال علت علی حجة مؤمن ؟ ! ثم دنا منه فسلم علیه ، فرد ورد القوم السلام بأجمعهم . فقال : یا أبا حنیفة أن أخا لی یقول : أن خیر الناس بعد رسول الله علی بن أبی طالب علیه السلام ، وأنا أقول أبو بکر خیر الناس وبعده عمر فما تقول أنت رحمک الله ؟ فأطرق ملیا ثم رفع رأسه فقال : کفى بمکانهما من رسول الله صلى الله علیه وآله کرما وفخرا ، أما علمت أنهما ضجیعاه فی قبره ، فأی حجة ترید أوضح من هذا ؟ فقال له فضال : إنی قد قلت ذلک لأخی فقال : والله لئن کان الموضع لرسول الله صلى الله علیه وآله دونهما فقد ظلما بدفنهما فی موضع لیس لهما حق فیه ، وإن کان الموضع لهما فوهباه لرسول الله صلى الله علیه وآله لقد أساءا وما أحسنا ، إذ رجعا فی هبتهما ، ونسیا عهدهما . فأطرق أبو حنیفة ساعة ثم قال له : لم یکن له ولا لهما خاصة ، ولکنهما نظرا فی حق عایشة وحفصة فاستحقا الدفن فی ذلک الموضع بحقوق ابنتیهما . فقال له فضال : قد قلت له ذلک فقال : أنت تعلم أن النبی مات عن تسع نساء ، ونظرنا فإذا لکل واحدة منهن تسع الثمن ، ثم نظرنا فی تسع الثمن فإذا هو شبر فی شبر ، فکیف یستحق الرجلان أکثر من ذلک ، وبعد فما بال عائشة وحفصة ترثان رسول الله صلى الله علیه وآله وفاطمة بنته تمنع المیراث ؟ ! فقال أبو حنیفة : یا قوم نحوه عنی فإنه رافضی خبیث . روزی فضّال بن حسن فضال کوفی به همراه یکی از دوستانش با ابوحنیفه برخورد نمود درحالی که جمع کثیری از شاگردانش در فقه و حدیث گرداگرد او را گرفته بودند . فضّال به دوست همراهش گفت : والله دست از سر او بر نمی دارم مگر این که جلو رفته و او را سر افکنده نمایم . دوستش به او گفت : تو که ابو حنیفه را میشناسی و از جایگاه و منزلت علمی و توان احتجاج او با خبری . فضّال گفت : ساکت شو ! هیچ دیده ای حجت گمراهی برحجت مومن برتری و علوّ پیدا کند؟ فضّال جلو رفت و سلام کرد ، جمعیّت حاضر نیز همه جواب سلام او را دادند . فضّال رو به ابو حنیفه کرد و گفت : خدا رحمتت کند ! من برادری دارم که می گوید : بهترین خلق بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم علی بن ابی طالب علیه السلام است امّا من به او می گویم : این گونه نیست بلکه بهترین مردم بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ابو بکر و بعد از او عمر است . شما نظرتان چیست ؟ ابو حنیفه اندکی تامل کرد و سپس سر بلند کرد و گفت : ( به او بگو) در مکانت و منزلت و افتخار برای ابو بکر و عمر همین بس که آن دونفر در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم مدفونند ( در حالی که علی بن ابی طالب فرسنگ ها دور تر در نجف خاک شده است) آیا حجت و دلیل بر افضلیت و برتری آن دو بر علی از این بهتر ؟ فضّال گفت : من همین نکته را به او گفته ام امّا او در پاسخ من گفته : والله ! اگر برای حقانیّت و منزلت آن دو به مکان دفنشان در کنار قبر پیامبر حجت می آوری باید بگویم : که آنها با دفن شدنشان در مکانی که هیچ حقی نسبت به آن نداشته اند در حقیقت به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم ظلم نموده اند ، چرا که اگر آن مکان از خود ابوبکر وعمر بوده و آن را به رسول خدا هبه و هدیه نموده اند پس با دفن شدنشان در آن مکان کار خیلی زشتی کردند چون با این کار هدیه ای را که به آن حضرت بخشیدند را پس گرفتند و در آن تصرف نموده اند و این در حقیقت نوعی خلف وعده و شکستن پیمان محسوب می گردد . ابو حنیفه دوباره مدتی را ساکت ماند و سر به زیر افکند و گفت : به برادرت بگو : این مکان نه برای آن دو نفر و نه برای رسول خدا بلکه با توجّه به حقی که حفصه و عائشه در این زمین داشتند در این زمین دفن گردیده اند . فضال به ابو حنیفه گفت : ( اتفاقا َ) من همین مطلب را نیز به برادرم گفته ام اما او در پاسخ من گفت : تو می دانی که وقتی رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از دنیا رفت صاحب نه همسر بود و در حالی که هر یک از آن نه نفر نسبت به آن مکان یک هشتم بیشتر سهم الارث نداشته در نتیجه برای هر کدام یک وجب در یک وجب مسافت جا بیشتر نمی ماند . آن وقت چگونه آن دو نفر این مقدار مکان اضافه را اشغال و غصب نموده اند ؟ و آن گاه از سوی دیگر چه شده است که فاطمه زهرا سلام الله علیها دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم از پدرش ارث نمی برد ؟ ( و ابوبکر به این بهانه که پیامبران از خود ارث به جا نمی گذارند حضرت فاطمه سلام الله علیها را از فدک محروم می کند ) امّا عائشه و حفصه که همسران آن حضرت بودند ارث می برند . ابو حنیفه چون این مطالب را شنید به اطرافیانش گفت : او را از من دور سازید که او خود رافضی خبیث میباشد . الفصول المختاره ، سیّد مرتضی ، ص74 ، کنز الفوائد ، ابو الفتوح کراجکی ، ص 135 - احتجاج طبرسی ج2 ص149 و ... موفق باشید گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عج)
نوشته شده توسط حنیف علیدوستی | نظرات دیگران [ نظر]
دوشنبه 6 آبان 87 , ساعت 11:36 عصر
1 .در خصوص محل دفن پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله وسلم اختلاف نظر وجود دارد . 2 . اهل سنت بر این عقیده است که آن حضرت در حجره عائشه دفن گردیده است . 3 . امّا برخی از محققان شیعه بر این اعتقاد هستند که به شهادت اسناد معتبر کتب اهل سنت آنچه که قدر متیقن است این که آن حضرت در حجره عائشه دفن نگردیده است و در این راستا ادلّهای را ارائه می کند که در پاسخ تفصیلی به آن اشاره می شود . 4 . مناظره زیبائی که بین فضّال شاگرد مکتب امام صادق با ابو حنیفه صورت گرفته است و در آن به غصبی بودن مکان دفن عمر و ابوبکر اشاره گردیده . پاسخ تفصیلی : در خصوص محل دفن نبی اکرم صلّی الله علیه و آله وسلّم اختلاف نظر وجود دارد : 1 . نظر اهل سنت : آنچه که در نزد اهل سنت مشهور است این مطلب است که آن حضرت در حجره عائشه دفن گردیده و برای اثبات ادعای خویش به دو روایت استناد میکنند : الف : پیامبران همان جا دفن میشوند که جان دادهاند : فقال أبو بکر : سمعت رسول الله صلى الله علیه [وآله] وسلم یقول : " ما مات نبی إلا دفن حیث یقبض " ابوبکر گفته است : از رسول خدا صلی الله علیه [وآله] وسلم شنیدم که میگفت : پیامبری از دنیا نرفت مگر آن که او را در همان مکانی که از دنیا رفته دفن کردند . سنن ابن ماجه ( محمد بن یزید قزوینی متوفای 273 هـ ) ج 1 ، ص 521 . تضعیف روایت فوق : ابن حجر با جمله زیر روایت فوق را تضعیف کرده است : وفى اسناده حسین بن عبد الله الهاشمی وهو ضعیف در سلسله سند این روایت « حسین بن عبدالله هاشمی» است که او شخصی ضعیف است . فتح الباری ، ابن حجر (متوفای 852 هـ ) ، ج 1 ، ص 442 . ب : آیا پیامبر در آغوش عائشه جان داد ؟ اهل سنت برای اثبات این مطلب که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در حجره عائشه دفن شده است به روایتی استناد میکنند که ثابت کنند آن حضرت در آغوش همسرش عائشه جان داد پس بر اساس روایت قبل باید در حجره او هم دفن شود : . . . عن الأسود قال ذکروا عند عائشة أن علیا رضی الله عنهما کان وصیا ، فقالت : متى أوصى إلیه ! وقد کانت مسندته إلى صدری أو قالت حجری ، فدعا بالطست فلقد انخنث فی حجری فما شعرت أنه قد مات ! فمتى أوصى إلیه ؟ ! . به عائشه گفتند : علی [علیه السلام] وصی رسول خداست . او گفت : چه وقت رسول خدا او را وصی قرار داد ؟ در حالی که سر آن حضرت در آغوش و سینه من افتاده بود و درخواست طشت نمود و دیگر چیزی احساس نکرد ودر آغوش من جان داد . پس دیگر کی توانست به علی وصیت کند ؟ صحیح بخاری (258 هـ ) ج 3 ص 186 و ج 5 ص 143 ، صحیح مسلم (261 هـ ) ج 5 ص 74 و مسند أحمد( 241 هـ ) ج 6 ، ص 32 و ... قَالَتْ عَائِشَةُ لَمَّا ثَقُلَ النَّبِىُّ - صلى الله علیه وسلم - وَاشْتَدَّ وَجَعُهُ اسْتَأْذَنَ أَزْوَاجَهُ أَنْ یُمَرَّضَ فِى بَیْتِى فَأَذِنَّ لَهُ ، فَخَرَجَ بَیْنَ رَجُلَیْنِ تَخُطُّ رِجْلاَهُ الأَرْضَ ، وَکَانَ بَیْنَ الْعَبَّاسِ وَرَجُلٍ آخَرَ . قَالَ عُبَیْدُ اللَّهِ فَذَکَرْتُ ذَلِکَ لاِبْنِ عَبَّاسٍ مَا قَالَتْ عَائِشَةُ فَقَالَ لِى وَهَلْ تَدْرِى مَنِ الرَّجُلُ الَّذِى لَمْ تُسَمِّ عَائِشَةُ قُلْتُ لاَ . قَالَ هُوَ عَلِىُّ بْنُ أَبِى طَالِبٍ . وچون پیامبر احساس سنگینی نمود و درد آن حضرت شدت یافت از دیگر همسرانش اجازه خواست تا ایام بیماریش را در منزل من سپری نماید و آنان نیز اجازه دادند ، آنگاه در حالی که دست بر شانه عباس و شخص دیگری داشت و پاهایش بر زمین کشیده می شد خارج شد . عبد الله ابن عباس می گوید وقتی مطلب عائشه را برای ابن عباس نقل کردم به من گفت می دانی آن شخصی که عائشه نام او را ذکر نکرد چه کسی است ؟ گفتم : نه . گفت : او علی بن ابی طالب است . صحیح بخاری ، (258 هـ ) ج 1 ، ص162 ، ح 665 . نکتهای معنادار در روایت : ( اکراه عائشه از بردن نام علی علیه السلام) همین جا لازم است از متن روایت فوق اکراه معنا دار عائشه از بردن نام امیر المومنین علی ابن ابی طالب علیه افضل صلوات المصلین را متذکر شویم ؛ همانگونه که احمد بن حنبل نقل کرده: هُوَ عَلِیٌّ وَلَکِنَّ عَائِشَةَ لَا تَطِیبُ لَهُ نَفْسًا . آن شخص( که در روایت عائشه به نام آن اشاره نمی شود ) علی بن ابی طالب است که عائشه خوش نداشته نام او را ذکر نماید . مسند أحمد حنبل ، ( 241 هـ ) ج6 ، ص 228 . وهم چنین ابن سعد در طبقات آورده : هو علی ، إن عائشة لا تطیب له نفسا بخیر . آن شخص( که در روایت عائشه به نام آن اشاره نمی شود ) علی بن ابی طالب است لکن عائشه خوش نداشته نام او را به نیکی یاد کند. الطبقات الکبری ،محمد بن سعد (230 هـ ) ج 2 ، ص 232 . رسول خدا در آغوش علی علیه السلام جان داد : روایاتی از متون معتبر اهل سنّت ثابت میکند که رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم در آغوش حضرت علی علیه السلام جان به جان آفرین تسلیم نمودند : . . . عن أم سلمة رضی الله عنها قالت والذی أحلف به أن کان علی لأقرب الناس عهدا برسول الله صلى الله علیه وآله وسلم . عدنا رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم غداة وهو یقول جاء علی جاء علی مرارا ؟ ! فقالت فاطمة رضی الله عنها کأنک بعثته فی حاجة ، قالت فجاء بعد . قالت أم سلمة فظننت أن له إلیه حاجة فخرجنا من البیت فقعدنا عند الباب وکنت من أدناهم إلى الباب ، فأکب علیه رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم وجعل یساره ویناجیه ، ثم قبض رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم من یومه ذلک . فکان علی أقرب الناس عهدا . ام سلمه میگوید : قسم به خدا که نزدیک ترین مردم به رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم تا لحظات آخر علی علیه السلام بود و در آن صبح ( روز آخر) همواره رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم سئوال میکرد : آیا علی آمد ؟ آیا علی آمد ؟ که فاطمه سلام الله علیها به پدر گفت : گویا او را برای کاری فرستاده بودید . و بعد از لحظاتی فاطمه سلام الله علیها گفت : علی علیه السلام آمد . ... ورسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم علی علیه السلام را در طرف راست خود قرار داد و آهسته با او سخن میگفت تا این که در همان روز جان داد در حالی که علی علیه السلام نزدیک ترین افراد به آن حضرت بود . هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه ! این حدثی است با اسناد صحیح که بخاری و مسلم آن را نیاوردهاند . المستدرک علی الصحیحین ، حاکم نیشابوری( 405 هـ ) ج 3 ، ص 138 . وفی روایة قالت عائشه قال رسول الله ( ص ) لما حضرته الوفاة : ادعوا لی حبیبی فدعوا له أبا بکر فنظر إلیه ثم وضع رأسه فقال : ادعوا لی حبیبی فدعوا له عمر فلما نظر إلیه وضع رأسه ثم قال : ادعوا لی حبیی فدعوا له علیا ، فلما رآه أدخله معه فی الثوب الذی کان علیه فلم یزل یحتضنه حتى قبض.
نوشته شده توسط حنیف علیدوستی | نظرات دیگران [ نظر]
لیست کل یادداشت های این وبلاگ تازهها و ناگفتههاى بقیع
چرا به حضرت علی (علیه السلام) «قسیم النار والجنة» می گویند؟ 2 چرا به حضرت علی (علیه السلام) «قسیم النار والجنة» می گویند؟ آیا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟(1) آیا رسول خدا (ص) در اتاق عائشه دفن شده است ؟(1) 25 گنج بزرگ دنیا از زبان امام صادق (ع) موسسه تحقیقاتی تاریخ پنهان تشیع یورش به خانه وحی یورش به خانه وحى امتیازات امیرالمومنین علی علیه السلام روایت « لو لا علی (ع) لهلک عمر » در چه منابعی آمده است؟ آیا شفاعت خواستن از غیر خداوند شرک است ؟ هدف از راه اندازی سایت | ||||||||||||||
سه شنبه 7 آبان 87 , ساعت 12:18 صبح